قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

210

تاريخ نگارستان ( فارسى )

بيت : حكايات مريم اگر بشنوى * بآلان قوا همچنان بگروى بيشايبهء ريب و ريا آثار نجابت در نژادش هويداست بيت : گواهى دهد زادهء فكر بكرم * چو عيسى مريم به پاكى مريم [ 377 - داستان تومنه خاتون مغول . ] 377 من نتايج الرؤيا چون تومنه خاتون بن بايسنقر بن قايدوى بن رونميش بن بوفناى بن بو زنجير در ميان قوم مغول صاحب تخت و افسر گرديد بر مسند اجداد نشست خدا او را دو پسر همزاد داد يكى را قبل خان و يكى را قاجولى بهادر نام نهاد و چون ايشان بسن رشد رسيدند قاجولى شبى در خوابديد كه از جيب برادرش سه مرتبه سه اختر طلوع كردند بعد از آنكه اوج گرفتند غايب گشتند و در مرتبهء چهارم كوكبى نورانى طالع گشته جهان از پرتو آن روشن شد و بعد از مدتى منشعب به چندين ستاره گرديده هريك از آن اختران بناحيهء پرتو انداختند و چون آن اختر انور غروب كرد همچنان اطراف و نواحى از پرتو آن روشن بود از صدمهء آن خواب بيدار گشته دو پاس از شب رفته بود در باب تعبير آن انديشه داشت كه بيكبار باز خوابش درربود نوبت ديگر ملاحظه نمود كه از جيب خود ستارهء ريزه ظاهر شده غروب كرد و همچنان ديگرى جلوه نموده پنهان گرديد تا هفت مرتبه طلوع و غروب آن را واقع شد در نوبت هشتم ستارهء بغايت بزرك و نورانى طالع گشت كه اطراف و اكناف عالم را منور ساخت و از آن چندين كواكب ناشى شده هريك ولايتى را بنور موفور خود روشن گردانيدند و چون آن ستاره بسرحد مغرب رسيده غايب گشت ليك نور و ضياى آن اختران بود قاجولى از خواب سراسيمه جسته ملاحظه نمود صبح صادق طلوع كرده لاجرم هردو خواب را در خلوتى بعرض پدر كامياب رسانيده وى گفت تعبير اينخواب آنست كه در مرتبهء چهارم از نسل برادرت قبل خان پسرى تولد كند كه بنيروى بخت و طالع صاحب تخت و تاج گرديده از لمعان تيغ جهانگيرش اطراف و اكناف عالم اضائت پذيرد و از بطن هشتم تو دولتمندى بولادت رسد كه بدستيارى تأييدات روزافزون و مددكارى توفيقات گوناگون عرصهء ربع مسكون در حيز تصرف آورده كمند تسخير بر كنگرهء چرخ اثير افكند اكنون چون آنصاحب دولتمند از تو دور و ببرادرت قبل نزديكتر است وظيفه آنكه تو و اولادت نسبت به دو و احفادش شيوهء فروتنى مرعى داشته سردارى را مخصوص ايشان شناسى و ايشان نيز در مراعات خاطرهاى شما كوشيده امر لشكركشى و سپهسالارى كه تالى سرداريست مخصوص به تو و انساب تو دانسته از سخن و صوابديد شما تجاوز ننمايد تا باتفاق يكديگر و اعتضاد شاه و لشكر بنيان دولت مشيد و معمور خواهد بود و اعادى حضرت مقيد و مقهور گردند بدين نيت برادرانرا با يكدگر معاهده داده و در اين باب وثيقه نوشتند و هردو خط نهاده بتمغاى پدر رسانيده بخزانه سپردند و هو هذا .